
نویسنده: شهید فاروق فرساد
معانی کلمه عبادت با توجه به لغت عرب و استعمالات قرآنی بدین ترتیب است:
2-1 بردگی
2-2 اطاعت و پیروی
2-3 پرستش :الف ـ تعظیم و بزرگداشت در قالب مراسم و آیین های مختلف( قیام رکوع، سجود و غیره)
ب. دعا به کمک و فریادرسی خواندن
در قرآن گاه این کلمه در یک معنی و گاه در دو معنی و گاه در سه معنی بکار رفته است و با مقداری دقت می توان این معانی را مشخص کرد، همچنان که بسیار روشن است و دیگر ابهامی نمی ماند، عبادت تنها به معنی تعظیم و بزرگداشت در قالب مراسم وآیینهای مختلف و غیره نیست بلکه این یکی از معانی کلمه عبادت است بلکه فقط یک ششم معنی کلمه را شامل می شود باید توجه داشت که در فهم مردم اغلب عبادت جز به معنای اول از معنای سوم اطلاق نمی شود و کمتر کسانی یافت می شوند که معنی دوم و معنی دوم از معنای سوم یعنی اطاعت و فریادرسی را به کمک خواستن از باب عبادت بدانند و از اینجا ضرورت تبیین درست این مطلب پوشیده نخواهد بود .
شنبه، 31 مرداد ماه ، 1388

نویسنده: شهید فاروق فرساد
توحید در لغت به معنای یکی کردن است . اله با توجه به استعمالات لغت عربی و نیز کاربرد قرآنی به کسی یا چیزی گفته می شود که انسان او را مالک و متسلط بر جلب منافع و دفع و رفع مضار خویش و دیگران بداند و با تصور علو وبلندی او بر خود و دیگران بسوی او اشتیاق و تمایل داشته باشد و به سوی او سکونت و آرامش بیابد در نتیجه به هنگام نیاز به جلب نفعی یا دفع ضرری در ماوراء عالم شهاده او را به کمک و یاری بخواند
و با اطمینان کاملی که به توان و قدت و تسلط وی دارد او را فریادرس خود بداند از امر و نهی اش بی قید و شرط تبعیت کند و در مقابل او خود را فرمانبرداری خاضع ، بیش نداند چنین موجودی را حق یا باطل اله گویند { حق بدین معنا که آن موجود در حقیقت دارای چنین سلطه ای باشد به این معنی که به رغم پندار انسان چنین سلطه و مالکیتی را دارا باشد}
اگر بخواهیم مطلب بالا را در کلماتی خلاصه کنیم که مدلول آنها بسیار واضح و روشن باشد به طوریکه با شنیدن آنها محدوده کلمه اله بی هیچ ابهامی کاملا تصور شود چنین می گوییم که: اله یعنی : فرمانروا و فریادرس
فرمانروا است یعنی حق امر و نهی دارد ، قانون می گزارد و قانون و برنامه اش بایستی پیروی شود.
شنبه، 31 مرداد ماه ، 1388
نویسنده:علامه سيد ابو الفضل ابن الرضا برقعي قمي
پس از آنكه ثابت شد ارواح از دنيا دور و در عالم برزخ هستند, حال جاي پرداختن به اين سخن است كه خرافاتيان مي گويند شهداء زنده اند ولي در عالمي ديگر و در عين حال از ما آگاه اند! واضح است كه اين قول صحيح نيست, زيرا اولا زنده بودن ربطي به آگاهي و علم به احوال ما ندارد , زيرا لازم نيست هر كس داراي حيات باشد به همه چيز و از همه جا آگاه باشد, رسول خدا صلي الله عليه و على آله و سلم در حال حيات خبر از همسايگانش نداشت مگر وقتي كه خدا و يا مردم به او خبر مي دادند چنانكه عده ي زيادي از اصحابش در معركه ي بئر معونه كشته شدند و او خبر نداشت و عيالش عايشه در سفر بني مصطلق از قافله عقب ماند و ميان بيابان ماند و او خبر نداشت و شتر حضرتش گم شده بود و او از جاي شتر بي اطلاع بود, و در جنگ احد كه سنگ به پيشاني و لب و دندان آن حضرت خورد اگر حضرتش علم به آمدن چنان سنگي داشت سر خود را عقب مي برد و منحرف مي كرد كه مورد اصابت سنگ قرار نگيرد در حالي كه مورد اصابت قرار گرفته و مجروح گرديد.
دوشنبه، 12 مرداد ماه ، 1388
نویسنده:علامه سيد ابو الفضل ابن الرضا برقعي قمي
به مقتضاى آيهي(وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) (الحجر: آيه ي29) «و در آن از روح خويش دميدم» روح مكان دارد و مجرد از زمان و مكان نيست و اضافه به مكاني است و مكان روح همان بدن دنيوي و يا قالب برزخي است و بدن مَرْكَب روح است. اين مطلب روشن و محسوس است و احتياجي به برهان ندارد و اين روح محدود, چون ذاتاً محدود است صفات او از علم و هنر نيز محدود است زيرا حدود عوارض همان حدود معروض است و زياد تر از آن نيست.
پس روح موجودي زنده هست, همه چيز را نمي داند و از همه چيز و همه جا مطلع نيست, بلكه به واسطه ي تحصيل علم, و يا به واسطه ي وحي الهي مي تواند اطلاعاتي حاصل كند چنانكه خدا به رسول خود فرموده: (أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً)(الاسراء آيه ي85 ) از دانش جز چيز اندكي به شما داده نشده است, و فرموده: (وَلا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ) ( الاسراء آيه ي36 ) از آنچه بدان علم نداري پيروي مكن، و فرموده: (وَقُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً) ( طـه آيه 114 ) و بگو پروردگارا بر دانشم بيفزا، و آيات بسيار ديگر .
اين در حالي است كه در دنياست, و چون پس وفات از بدن خارج و به قالب مثالي برزخي وارد گردد از حقيقت خود خارج نمي شود.
دوشنبه، 12 مرداد ماه ، 1388
امام حسن البنا
ابو هریره(رض) ازپیامبر(ص) نقل می نماید که پیامبر فرمودند: (لا یَزالُ النَّاسُ یَتَساءَلُونَ حَتّی یُقالُ هذا: خَلَقَ اللهُ الخَلقَ فَمَن خَلَقَ اللهُ؟ فَمَن وَجَدَ مِن ذلِک شَیئاً فَلیَقُل: امَنتُ باللهِ) پیوسته مردم می پرسند تا آنجا که گفته می شود: خداوند مخلوقات را ایجاد نموده اما خدا را چه کسی خلق کرده است؟ هرکسی چیزی از این مورد دریافت باید بگوید به خدا ایمان آوردم. این حدیث را مسلم روایت نموده است.
هر چند این سؤال از اساس نادرست است چرا که ما مأمور شده ایم که به بحث در ذات خداوند نپردازیم زیرا عقلی که از درک حقیقت خویش ناتوان است، به مراتب از درک حقیقت ذات خداوند بلند مرتبه عاجز است، اما در هر حال این سؤال به ذهن بعضی از مردمان خطور می کند. و ما می خواهیم به یاری خدا با آوردن مثالی که درونشان به آنها آرام گیرد به جواب این سؤال بپردازیم لذا درتوضیح آن می گوئیم:
اگر کتابی را در اطاق روی میز مطالعه قرار دهی و از اطاق خارج شوی و بعد از مدتی به اطاق برگردی وکتاب را بر زمین ببینی مطمئن می شوی که بایستی یکنفر آمده باشد وکتاب را بر زمین گذاشته باشد چرا که می دانی از صفات کتاب این است که خودبخود منتقل نمی شود.
چهارشنبه، 6 خرداد ماه ، 1388
نویسنده: امام یوسف قرضاوی
ترجمه:محمد امین
به راستيكه توحيد خالص و پاكيزه از شرك و آلودگيهاي آن اگر در زندگي فردي و اجتماعي انسانها به انجام رسد، خوشايندترين نتايج و سودمندترين آثار را به همراه ميآورد.
از جمله آثار و نتايج توحيد :
الف) توحيد يعني آزادي انسان
همه اشكال و نشانههاي شرك جز خفّت و خواري انسان چيزي به بار نميآورد. زيرا او را به خضوع و تسليم در برابر مخلوقات، بندگي اشياء و انسانهايي وا ميدارد كه قدرت آفرينش نداشته و خود آفريده شده هستند و حتي توانايي دفع ضرر يا كسب منفعتي براي خود را ندارد و مرگ و زندگي و زندهشدن آنها نيز از اختيارشان خارج است.
امّا واقعيت توحيد، آزادي انسان از تمام مظاهر بندگي است و او را فقط به بندگي خدايي ميكشاند كه او را خلقكرده و تعادل بخشيده. توحيد،آزاديِعقل انسان از خرافات و گمانهاي بيپايه است. توحيد آزادي درون انسان از تسليم و خضوع و ذلّت در برابر همهي ناشايستگان و آزادي انسان از تسلّط فرعونيان و خداوندان دروغين و خداگونههاست.
جمعه، 14 فروردين ماه ، 1388
تألیف:آیت الله شریعت سنگلجی 1327هـ
خداوند میفرماید در آیهأَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى ﴿19﴾
وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى ﴿20﴾ ( النجم: ١٩-٢٠). یعنی (آیا دیدید لات و عزّی و منات که بت سیم است) (و لفظ اخری صفت دوم است یعنی متأخیر و پست).
لات به گفته ابن کثیر سنگی بود سفید و بر آن بیتی نقش کرده بودند و در شهر طایف بود و رسول اکرم مغیره بن شعبه را مأمور فرمود آن بت را شکست و بتخانه را آتش زد.
عزّی درختی بود که پردههائی بر آن پوشانیده و بتکدهای برایش ساخته بودند و این بت در محلی موسوم بنخله میان مکه و طایف بود رسول اکرم خالد ولید را مأمور فرمود تا آن درخت را از ریشه بر کند و آتش زد، و بعضی گویند سه درخت خرما بود.
منات بتی بود میان مکه و مدینه که در سال فتح رسول اکرم (ص)علی(رض) را فرستاد تا آنرا شکست و بتکده را خراب نمود.
ابی واقد لیثی میگوید: «خرجنا مع رسول الله إلى حنين ونحن حدثاء عهد بكفر وللمشركين سدرة يعكفون عندها وينوطونّ بها أسلحتهم يقال ذات أنواط فمررنا بسدرة فقلنا يا رسول الله اجعل لنا ذات أنواط كما لهم ذات أنواط، فقال رسول الله الله أكبر إنّها السّنن قلتم والّذي نفسي بيده كما قالت بنوا إسرائيل لموسى اجعل لنا إلهاً كما لهم آلهة، قال إنّكم قوم تجهلون، لتركبنّ سنن من كان قبلكم».
چهارشنبه، 5 فروردين ماه ، 1388
محمد بن صالح العثيمين _ رحمه الله _
س: توسل چه حكمي دارد؟
ج: اين سؤال مهمي است و لازم است جواب آن را مقداري بسط بدهيم. توسل از مصدر فعل (توسل يتوسل) مي باشد يعني وسيله اي را فراهم ساخت كه او را به مقصود رسانيد بنابراين اصل توسل درخواست رسيدن به سرانجامي است كه مورد نظر بوده است.
توسل داراي دو قسم است؛ قسم اول آن صحيح است و آن متوسل شدن به وسيله صحيحي است كه انسان را به مطلوب مي رساند و آن نيز داراي انواعي است:
نوع اول: توسل به اسماء خداوند متعال و آن به دو صورت مي باشد:
? حالت اول اين است كه به صورت عام روي مي دهد و مثال آن آنگونه است كه در حديث ابن مسعود _ رضي الله عنه _ در دعاي حزن و نارحتي آمده است:**اللَّهُمَّ إِنِّي عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدِكَ وَابْنُ أَمَتِكَ نَاصِيَتِي بِيَدِكَ مَاضٍ فِيَّ حُكْمُكَ عَدْلٌ فِيَّ قَضَاؤُكَ أَسْأَلُكَ بِكُلِّ اسْمٍ هُوَ لَكَ سَمَّيْتَ بِهِ نَفْسَكَ أَوْ عَلَّمْتَهُ أَحَدًا مِنْ خَلْقِكَ أَوْ أَنْزَلْتَهُ فِي كِتَابِكَ أَوْ اسْتَأْثَرْتَ بِهِ فِي عِلْمِ الْغَيْبِ عِنْدَكَ أَنْ تَجْعَلَ الْقُرْآنَ رَبِيعَ قَلْبِي…**
سه شنبه، 1 بهمن ماه ، 1387
دکتر یوسف قرضاوی
توحيديكه پيامبران از جانب خدا آوردهاند و اسلام به اثبات و تأكيد و حمايت آن توجه نموده است، تحقّق پيدا نخواهد كرد و ريشههاي آن استوار نخواهدگشت و شاخههاي آن رشد نخواهد كرد، مگر اين كه عناصر زير براي آن فراهم شود:
عنصر اول : خالص گردانيدن عبادت براي خداوند يكتا
عنصر دوم : كافر دانستن همهي طاغوتيان و اظهار بيزاري از همهي كساني كه آنان را عبادت كرده و يا به سرپرستي گرفتهاند.
عنصر سوم : پرهيز از تمام اشكال و رنگهاي شرك و بستن راههاي نفوذ آن.
[حال به توضيح اين سه عنصر ميپردازيم]
اول : عبادت خالص براي خدا
به اين معني كه تمام حقوق خداوندي به طوركامل به او داده شود مانند : تعظيم، محبت و تسليم مطلق. و اين عبادت خالص به وسيلهي سه امر زير ثابت ميگردد:
1ـ انساني كه مدّعي يكتاپرستي است، نبايد هيچ شخصي را همانند خداوند تعظيم نمايد. خداوند فرموده است :
( قُلْ أغَيْرَ اللهِ أبْغِي رَبَّاً وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَيءٍ) انعام/64
«بگو : آيا (سزاوار است كه) پروردگاري جز خدا را طلب كنم و حال
آن كه او پروردگار هر چيزي است.»