نویسنده: استاد ناصر سبحانی
ترجمه: جهانگیر ولدبیگی
»بندگى خدا« يعنى اين كه انسان در زندگى آنگونه باشد كه خداوند مىخواهد؛ آنچه او مىفرمايد - اعم از بايدها و نبايدهاو هستها و نيستها -، بپذيرد و به آن ايمان بياورد. آنچه او را به انجامش دستور مىدهد، انجام دهد و آنچه او را از انجامش نهى مىكند، دورى كند. اگر انسان در زندگى اينگونه باشد، در اين صورت مشغول بندگى خداست ]و او در اين صورت بندهى خدا محسوب مىشود[؛ اما اگر، مسيرى خلاف اين را دنبال كرد يا آنگونه نباشد كه خداوند مىخواهد يا مطيع برخى از اوامر خدا بود و از برخى ديگر سرباز زد، در اين صورت مشغول بندگى خدا نيست و بايد بداند كه اعمالش مورد پذيرش و قبول خداوند نمىباشد. اگر كسى، قبل از اين كه اجلش فرا رسد، به اشتباه خود پى برد، بر اوست به سوى خدا برگشته و توبه كند و با عزم راسخ تصميم بگيرد كه در تمامى مراحل زندگىاش مطيع اوامر خداوند متعال باشد.
به بيانى ديگر، بندگى خدا اينگونه تحقق مىيابد كه انسان قبل از هر چيز ]خود را اينگونه بشناسد[ كه در تمامى مراحل زندگى به خداى خود كه صاحب و مالك اوست، نيازمند است؛ در هر قدمى كه بر مىدارد بايد از سوى او- جلّ جلاله - امكاناتى برايش فراهم شود و موانعى از سر راهش برداشته شود؛ امكانات و موانعى كه اگر او آنها را برندارد، هرگز قادر به حركت نخواهد بود. بنابراين انسان هم در جلب امكانات مورد نياز و هم در بر داشتن موانع، به خداوند نيازمند است.
پنجشنبه، 13 اسفند ماه ، 1388
دلايل و نشانههاى قرآنى در اين خصوص را مىتوان به طور خلاصه در دو بخش خلاصه كرد:
الف( دلايل امكان
بخشى از دلايل به اين مطلب اشاره دارند كه زنده شدن دوبارهى انسان ممكن است )محال نيست( و خداوند متعال قادر و توانا بر انجام آن است.
ب( دلايل وجوب
بخشى ديگرى از دلايل و نشانهها، به اين مطلب اشاره دارند كه آمدن قيامت و زنده شدن دوبارهى انسان، نه تنها ممكن و نه تنها خداوند متعال قادر و توانا بر انجام آن است؛ بلكه بايد چنين روزى بيايد و خداوند بايد انسان را دوباره زنده كند.
برخى مسايل و حوادث ممكن است اتفاق بيفتند اما شرايط خاصى را مىطلبند و هر شرايطى براى تحقق آنها كافى نيست؛ مثلاً: ممكن است هم اكنون و در اين لحظه زمين دچار زلزلهى بسيار شديدى شود و اين، امر محالى نيست ولى زمين اكنون دچار آن نشده است. اينگونه هم نيست كه هر چيز ممكنى چون وقوعش ممكن است و محال نيست، هر لحظه بايد اتفاق بيفتد يا به وجود آيد.
قرآن نخست به اين مطلب اشاره مىكند كه آمدن قيامت و زنده شدن دوبارهى انسان امرى است ممكن و چنين چيزى اتفاق هم خواهد افتاد و خداوند متعال قادر و توانا بر انجام آن نيز هست. پس از ارائهى دلايلى در اين زمينه به ضرورت آن هم اشاره مىكند و مىفرمايد: نه تنها چنين چيزى ممكن است بلكه وجودش نيز ضرورى است و انسان بايد روزى زنده شود و به جزا وپاداش يا سزا و عقاب شايستهى خود برسد.
يكشنبه، 2 اسفند ماه ، 1388
شهید کاک ناصر سبحانی
مترجم : سرگل رستمی
« الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّسَاءِ » (نساء 34)
اگر هركسی هر چند به صورت سطحی و گذرا نگاهی بیندارد و اندكی تأمل كند ، درخواهد یافت كه آن استعدادهایی كه انسان به آن نیازمند است ، تا بتواند مسؤلیت بندگی خویش را به انجام برساند؛ در بین افراد بشر تقسیم شده است. هر نوعی از استعدادها به عده ای از افراد بشر داده شده ، تا آنها با هم آن استعدادها را هماهنگ نموده و هر كدام از آنها را در زمینه ی ویژه ی خود به كار گیرند ، تا اینكه این افراد هر كدام بتوانند مسؤلیت بندگی خویش را انجام دهند. اما در یك تقسیم كلی دو دسته از استعداد ها در بین دو نوع از افراد انسان تقسیم شده است، بدین گونه كه مَرد به نوبه ی خود دسته ای از خصوصیات و استعدادها به او داده شده ، كه برای مسؤلیتی كه بر دوش او گذاشته شده، ضروری است و زَن هم همینطور با توجه به مسؤولیتی كه برعهده دارد ، دسته ای از خصوصیات و استعدادها برایش درنظر گرفته شده ، طوری كه مسؤولیتها و استعدادها با هم هماهنگ هستند.
پنجشنبه، 9 مهر ماه ، 1388

نویسنده: استاد شهید ناصر سبحانی
اسم فتاح از كلمه فتح گشودن و فتاح يعني بسيار گشاينده كه اين هم دو بعدي است و در ارتباط با بر خورد اهل حق و اهل باطل . مي بينيم كه در آغاز وقتي كه دعوتي شروع مي شود حركتي به سوي خداوند شروع مي شود در يك جامعه جانبي اهل دعوت حق گرفتار هستند و به حسب ظاهر از جهت مادي تقريباً زير دست هستند و مورد ستم و ظلم واقع مي شوند و مسيطره اهل باطل هستند بعد از اين كه حركت مراحل معيني از راه خود را طي كرد وقت امري مي رسد پس از فتح نصرت هست كه بايد بر اساس اسم ناصر هم براي خداوند به كار برده شوند كه در قرآن افعالش به كار رفته و اسم هم در سوره طارق به صورت غير مستقيم به كار رفته كه مي فرمايد «وما له من قوه ولا ناصر» يعني براي خداوند به كار نرفته اما در ارتباط با گرفتار بودن (درست اوست) ودر جاي ديگر مي فرمايد: «ومن ينصر من الله» اينجا هم اسم ناصر به كار رفته است با اين ملاحظات … در يك مرحله نصر مي شود يعني اهل حق كه گرفتار آزار و اذيت اهل باطل هستند و ظاهراً مغلوب اهل باطل هستند همانطور كه پيامبر خدا نوح (ع): «رب اني مغلوب فانتصر» در اين موقع ناصر هست كه به داد مؤمنين مي رسد و عمل نصر و عبارت از اين هست كه از چنگ كافرين مومنين را بيرون بياورند نصر قبل عون نيست (عون مطلق است براي هر گونه كمك كردن).
جمعه، 13 شهريور ماه ، 1388
نویسنده: استاد شهید ناصر سبحانی
«عن ابن عمر رضي الله عنهما أن رسول الله قال امرت ان اقاتل الناس حتي يشهدوا ان لا اله الا الله و أن محمد رسول الله و يقيموا الصلاة و يؤتوا الزكاة فإذا فعلوا ذلك عصموا مني دماءهم و اموالهم الا بحق الاسلام و حسابهم علي الله تعالي» (رواه بخاري و مسلم)
ترجمه اش اين است كه به من فرمان داده شد از طرف خداوند كه با مردم بجنگم تا اينكه شهادت به وحدانيت خداوند در الوهيت دارند خون هايشان و دارائيشان را از من محفوظ داشته اند مگر به حق اسلام (مگر اينكه اسلام اقتضا كند كه چيزي از آنها گرفته شود) اين ظاهر است اما حسابشان (باطنشان) به عهده خداوند است اين حديث گاهي در فهمش خطا رخ مي دهد كه كساني كه خيال مي كنند مراد اين است كه اگر كسي اين چهارتا را داشت ديگر هرچه باشد مؤمن است و اگر از جهات ديگر مسايل و نقايص داشته باشد و اشكال زيادي هم متوجه اين باشد باز مؤمن و مسلم است گاهي استفاده نادرست از اين قبيل حديث مي شود كه بايد توضيح داد مسئله اينجا اين است كه پيامبر خدا در اين حديث به عنوان رئيس نيروي اجرايي در جامعه اسلامي است و به حسب خلافت صحبت مي كند بايد در زمينه اقوال و افعال رسول الله متوجه تفاوت هاي اختلافي كه بوده بايد متوجه اينها بود كه او در يك قسمت كلي به دو شخص تقسيم مي شود يك شخص محمد بودنش است
چهارشنبه، 7 مرداد ماه ، 1388
استاد شهید ناصر سبحانی
الدين النصيحه ...
«عن ابي رقيه تميم بن اوس الداري رضي الله عنه ان النبي صلي الله عليه و سلم قال الدين النصيحه قلنا لمن قال لله و لكتابه و لرسوله و لأئمه المسلمين و عامتهم» (رواه مسلم)
در مورد نصيحت توضيحي مي دهيم در مورد لغت آن كه از كلمه نصح است از آن لغات كه با نون و صاد شروع مي شود كه دلالت بر اشكار شدن بعد از خفا و پنهاني دارد كه نصح يعني اينكه انسان علاقه اي كه رابطه و دوستي كه با كسي دارد مي خواهد اين دوستي را از غش و اجحاف برهاند و دوستي اش را خالص كرداند كه به دين ترتيب اينجا هم روشن مي شود كه دين نصيحت است يعني روابطش را باخدا و پيامبر خدا و ائمه مسلمين و عامه مسلمين از هر غل و غشي خالص گرداند در ارتباط با هر يك غل و غشي مطرح است آن را پاك گرداند مي فرمايد «الدين نصيحه » دين عبارت اند از خالص گردانيدن آنچه انسان به عنوان يك عبد بر آن در ارتباط است بعد در طلب تفسير اين مجمل عرض مي كنيم كه نصيحت لمن مي گويد «لله نصيحت لله» اين مي شود كه انسان در ارتباط با خدا چه رابطههايي دارد و رابطه اش خالص باشد
سه شنبه، 2 تير ماه ، 1388
استاد شهید ناصر سبحانی
«عن ابي عبدالله ابن نعمان بن بشير رضي الله عنهما قال سمعت رسول الله صلي الله عليه و سلم يقول ان الحلال بين و ان الحرام بين و بينهما امور مشتبهات لايعلمهن كثير من الناس فمن اتقي الشبهات فقد استبرأ لدينه و عرضه و من وقع في الشبهات وقع في الحرام كالراعي يرعي حول الحمي يوشك ان يرتع فيه الا و ان لكل ملك حمي الا و ان حمل الله محارمه الا و ان في الجسد مضغة اذا صلحت صلح الجسد كله و اذا فسدت فسد الجسد كله الاوهي القلب» (رواه بخاري و مسلم)
يك مبحثي داشتيم كه خلاصه اش اين بود هنگامي كه به حديثي بر مي خوريم كوشش كنيم آن حديث را به اصل قرآنيش بر گردانيم و اصل قرآني را در تمام جوانبش بررسي كنيم و بعد آن حديث را در جاي خودش قرار دهيم.
در اين حديث مي گويد آنچه حلال و حرام است مشخص شده است و چيز هايي هم هست كه شباهت هايي با حلال و حرام دارند كه مردم دچار اشتباه مي شوند كه نمي دانند آيا آنها را انجام دهند يا از آنها دور باشند كه اينجا احتياط اقتضا مي كند كه از آن دوري شود مبادا كه از جمله حرام باشد و با انجام دچار گناه شود و هم انسان هم وقتي در شبهات داخل شد مقداري جرات پيدا مي كند و كم كم به سوي حرام كشيده مي شود.
سه شنبه، 2 تير ماه ، 1388
استاد شهید ناصر سبحانی
«عن ام المؤمنين ام عبد الله عائشة رضي الله عنها قالت قال رسول الله صلي الله عليه و اله و سلم من احدث في امرنا هذا ما ليس منه فهو رد» (رواه البخاري و مسلم)
و في روايه لمسلم من عمل عملاً ليس امرنا فهو رد
يك قاعده بسيار بزرگ ومهمي است كه در جاي متعددي و در رد همه بدعت ها كه در دين اختلال مي كنند استفاده مي كنند «من احدث ...» رد: كسي كه چيزي در اين دين و برنامه ما چيزي ايجاد كرد كه از آن نيست رد است از او پذيرفته نمي شود .
اينكه گفتيم قاعده بزرگي است نه اينكه خود به تنهايي است شايد بتوان گفت كه از هزاران آيه بيشتر و اصلاً همه هدايت خداوند اين را بيان مي كند. تنها وقتي از انسان پذيرفته مي شود كه حركت كند كه بر اساس شريعت خدا حركت كند غير از آن از او پذيرفته نمي شود و هدايت براي اين آمده از انسان غير برنامه خدا پذيرفته نمي شود چيزي نيست كه جدا از اصول و قوانين قرآن باشد باز در قرآن بسياري از آيات است كه به طور مستقيم در اين باره بحث مي كند.
سه شنبه، 2 تير ماه ، 1388
استاد شهید ناصر سبحانی
«عن ابي عبد الرحمن عبدالله بن مسعود رضي الله عنه قال حدثنا رسول الله عليه و سلم و هو الصادق المصدوق ان احدكم يـجمع خلقه في بطن امه اربعين يوماً نطفة ثم يكون علقة مثل ذلك ثم يكون مضغة مثل ذلك ثم يرسل اليه الملك فينفخ فيه الروح و يؤمر بأربع كلمات بكتب رزقه و أجله و عمله و شقي أو سعيد فوالله الذي لا اله غيره إن احدكم ليعمل بعمل اهل الجنة حتي ما يكون بينه و بينها الا ذراع فيسبق عليه الكتاب فيعمل بعمل اهل النار فيدخلها و ان احدكم ليعمل بعمل اهل النار حتي ما يكون بينه و بينها الا ذراع فيسبق عليه الكتاب فيعمل بعمل اهل الجنة فيدخلها» (رواه البخاري و مسلم)
اين حديث ربط به ايمان قضا و قدر دارد «ان احدكم يجمع خلقه في بطن امه اربعين يوما نطفه...» نطفه در اولين افرينش كه چهل روز است يك افرينش به او تعلق مي گيرد كه نطفه است نطفه: يعني آب زلالي كه قطره قطره مي چكد «ثم يكون علقة» بعد از آن هم مي شود علقه يعني معلق آويزان يعني وقتي كه اين نطفه در رحم قرار مي گيرد به ديواره آن آويزان مي شود و از آن هم مي خورد تا خون بيابد و از آن تغذيه كند آن حالت آويزان است كه به آن گفته مي شود علقه «ثم يكون علقه مثل ذلك»
سه شنبه، 2 تير ماه ، 1388
استاد شهید ناصر سبحانی
همان طور كه قبلا گفته شد وقتي قرآن نازل مي شد به امر پيامبر (صلواة الله عليه و سلامه) بر روي قطعات سنگي يا چرم و چيز ديگري نوشته مي شد و در نزد پيامبر(صلي الله عليه و سلم) در كيسه اي محفوظ بود بعد از او به صورت مصحف نزد صديق و فاروق (رضي الله عنهما) و سپس مصاحف عثمان (رضي الله عنه) در زمان خلافت خليفه سوم كه هر كس در آن زمان براي خودش نسخه اي داشت، بلكه اكثر مسلمانان اگر اطلاعي داشتند از طرف حفظ در سينه ها بود و چون سليقه و بيت و ذوق كلام عربي در اوج خودش بود، ظاهرا يك نوع رخصت در تلاوت قرآن موجود بود كه هر كس لفظي را به جاي لفظ ديگري كه به همان معنا بود به كار مي برد و بدين ترتيب مرتب در ارتباط با قرآن بودند و بدان صورت اختلافاتي به وجود نمي آمد. در زمان ابوبكر صديق و عمر فاروق هم اين برنامه ادامه داشت بعدها اين رخصت كم كم به امر نامطلوبي منجر مي شد. در زمان عثمان بن عفان اختلافات مردم در زمينه قرائت قرآن به حدي رسيده بود كه داشتند يكديگر را تخطئه مي كردند و حتي به تكفير و تصديق و اينها رسيدند و اين بود كه عثمان (رضي الله عنه) همان طور كه در قبل گفته شد با استشار اولي الامر و با زمينه فراهم كردن براي اجماع، اولي الامر دستور داد كه از روي آن مصحف، مصاحفي نوشته شوند و بقيه سوزانده شوند.
شنبه، 15 فروردين ماه ، 1388
استاد شهید ناصر سبحانی
ناسخ و منسوخ يكي از مباحثي است كه در علوم القرآن مطرح مي شود، انسان در مسير كمال در مرحله اي نياز به چيزهايي دارد كه در مراحل بعدي به آنها نياز ندارد. مثلا يك انسان از آغاز آفرينش از هنگامي كه يك نطفه هست تا وقتي كه به صورت يك انسان كامل در مي آيد از اينگونه مراحل مي گذرد، يك زمان فقط استعداد دريافت خون دارد و تنها نياز هم به اين دارد. زماني ديگر وقتي به دنيا مي آيد ديگر نه استعداد دريافت خون دارد و نه نياز به آن دارد يعني ديگر خون نسخ مي شود، در برنامه خوراكش اينبار ديگر شير است اين هم تا يك مقطع زماني، مثلا تا 6 ماه تنها شير است كه استعداد دريافتش را دارد و نياز بدان هم دارد. بعد از 6 ماه تنها شير بودن نسخ مي شود و چيز ديگري مي آيد و به همين ترتيب تا به آخرين مراحل حياتش مي رسد، يعني نسخ شدن و نسخ كردن يك امر عادي است كه در ارتباط با هر مخلوقي مي باشد. چون حركت مخلوقات به سوي كمال ارتباط با دگرگوني حالات دارد كه همان نسخ است، پس نسخ نه تنها خاص تشريع نيست حتي خاص حيات انسان هم نيست بلكه در ارتباط با همه موجودات است.
شنبه، 15 فروردين ماه ، 1388
استاد شهید ناصر سبحانی
در رابطه با اسباب نزول گفته شد كه واقعيتي است كه مقتضي نزول بيان خداوند مي شود كه آن بيان در ارتباط با آن واقعيت نازل مي شود كه واقعيت مؤافق با واقعيت " له الخلق و الأمر " است . به اين ترتيب هر آيه و سوره اي بايد سبب نزول داشته باشد و اين سبب نزول از تأمّل در خود آيات سوره فهميده مي شود. پس جز با فهم سبب نزول يعني جز با فهم واقعيتي كه مقتضي نزول آن كلام شده نمي شود، آن كلام را فهم كرد و طبعا تبليغ صحيح بر فهم صحيح است دانستن اين كه آيه در مورد چه كسي باشد فائده اي ندارد، بلكه بايد بدانيم كه اين آيه در معالجه چه انحرافي نازل شده كه ما هم در معالجه مثل آن انحراف از آن استفاده كنيم چه بسا بسياري اوقات سبب نزولها، سبب انحراف در فهم آيه شده است. يا مثلا فلان سوال شد، فلان آيه نازل گشت كه اين صحيح نيست بلكه مي شود گفت فلان سؤال جزئي از يك واقعيّت و بيانگر آن بوده است. پس در رابطه با تبيين آن واقعيّت اين آيه نازل گشته است. لازم به ياد آوري است؛ چون واقعيت داراي اجزاء و فروع است و همه اجزايش يك زمان رخ نمي دهد هر گاهي بخشي از واقعيت انحرافي رخ مي دهد آيات در رفع آن انحراف نازل مي شوند.
شنبه، 15 فروردين ماه ، 1388
بسم الله الرحمن الرحيم
استاد شهید ناصر سبحانی
علوم القرآن، در مورد مسائلي است كه درباره مراحلي كه قرآن از آن گذشته از نزولش تا تدوين و جمعش در يك مصحف از لحاظ الفاظش و همين طور درباره خصائص و حالاتي كه دارد. مثلاً از قبيل آنكه ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه دارد و چيزهاي ديگر از اين قبيل بحث مي كند، بخشي از اين مسائل درباره كيفيت نزول قرآن بحث مي كند.
بخشي كه درباره اسباب نزول كه اگر عميق درباره اش بحث شود بسيار نافع است وقتي كه انسان در مورد هر سوره اي يا هر مجموعه اي از آيات به تعمق بپردازد، واقعيتي كه آن سوره با آن آيات در ارتباط است، بشناسد بعد هر گاه آن واقعيت تكرار مي شود ديگر مي داند كه بايد آن سوره يا آن مجموعه از آيات را بياورد و در آن ظروف و شرايط تلاوت كند و در معالجه و دستكاري آن ظروف و شرائط به كمك آن دسته از آيات بپردازد.
يك قسمت از مسائل علوم القرآن درباره ناسخ و منسوخ بودن آيات قرآن بحث مي كند و همين طور در مورد مكي و مدني بودن آنها كه قسمتي از آيات در مكه و قسمتي در مدينه نازل شده و مراد از مكي بودن اين است كه در زماني كه جامعه اسلامي هنوز به روي كار نيامده ومؤمنين به صورت افراد بوده اند ؛ نازل شده است و مدني بودن هم مراد از آن اين است كه در آن زماني بوده كه جامعه اسلامي و حكومت اسلامي بوده كه دانستن اينها نافع است و مشخص كردن خصوصيات آيات مكي و مدني كه انسان بداند چه آياتي و چه سوره هايي متناسبند با دوره زمان دعوت و چه قسمت از قرآن متناسب است با دوره شبيه دوران مدني كه جامعه اسلامي است.
شنبه، 15 فروردين ماه ، 1388
استاد شهید ناصر سبحانی
1. بسیار سوگند خوردن
یکى از صفات و اخلاق ناپسند، «بسیار سوگند خوردن» است که در قرآن و در این سوره از آن با کلمهى «حَلاَّف» (10) تعبیر شده است.
بسیار سوگند خوردن نشانهى این است که انسان از شخصیت و اعتبار واقعى برخوردار نیست؛ زیرا وقتى فردى به خود اعتماد و اطمینان نداشته باشد، چنان فکر مىکند که دیگران نیز به او اعتماد و اطمینان ندارند؛ پس هر حرفى که مىزند براى صحت آن سوگند مىخورد. وقتى مردم شخصیت واقعى چنین فردى را شناختند دیگر به عنوان فردى محترم و عضو معتبر جامعه به او نمىنگرند.
شخصیت و ارزش و اعتبار انسان از کلام و گفتارش پیداست و خود، قبل از هر کس دیگر به خود اعتماد دارد و به آنچه مىگوید مطمئن است و همین اعتماد و اطمینانى که خود نسبت به شخصیت خود دارد، باعث ارزش و اعتبار او در جامعه مىشود و مردم نیز با آن دید به او مىنگرند. پس دیگر نیازى نمىبیند بر آنچه مىگوید سوگند بخورد. البته در برخى از موارد پیش مىآید که انسان به منظور روشن شدن مطلبى سوگند بخورد؛ اما چنین مواردى بسیار اندک است
جمعه، 14 فروردين ماه ، 1388
استاد شهید ناصر سبحانی
در شب قدر قرآن شروع به نزول كرده است و نزول آن شامل من كُلّ أمرٍ ، كه تمامي اموري كه در زمينه هدايت لازم بوده نازل شده است . پس شب قدر مبدأ نزول هدايت بوده است اما اينكه اولين آيات نازله چه بوده مشهور است كه پنج 5 آيه اول سوره علق مي باشد. و مثل اينكه بعضي از سلف رأي داده اند كه اولين چيزي كه نازل شده سوره فاتحه بوده است كه آن هم مهم نيست، حالا تعيين كردن اين كه كدام يكي است زياد مهم نيست ولي يك چيز ديگري مهم است و آن اينكه در زمينه تزكيه و تربيت و دعوت و حركت بسيار لازم است كه فهميده شود و آن اين است؛ سوره فاتحه به خلاف ساير سوره هاي قرآن يك خاصيّت منحصر به فردي دارد و آن اين است كه هر سوره اي از قرآن را كه مي خوانيد احساس مي كنيد كه خداوند سخن مي گويد، اما وقتي كه سوره فاتحه مي خوانيد احساس مي كنيد كه انسان دارد سخن مي گويد از طرف انسان با خدا، يعني اينطور نازل شده كه اين سوره بر زبان انسان جاري مي شود و مثل اينكه گوينده انسان است. حتّي مثلاً سوره كوثر با آن همه اختصارش متكلم بودن خداوند آشكار است و اين مسئله داراي حكمت است و حكمت آن اين است: كه انسان پيش از آنكه شايستگي و آمادگي خطاب هر سوره اي از سُور قرآن را پيدا كند بايد اهل اين سوره فاتحه بشود، يعني آن طور بشود كه بتواند اين سوره را بر زبان جاري كند و اينطور شود كه اين سوره بيان كرده كه خدا را با صفات ( رحمن ، رحيم ، ملك ومالك ، و كلّاً ربّ العالمين ) بشناسد و بعدا رغبت و رهبت در درونش جاي گيرد و بعد به اهل عبوديّت در آيد و استعانت از او را ادراك كند، بعد از اينكه راه اين علم و عمل را شناخت از خداوند بخواهد كه هدايتش دهد به سوي نعمت و سرانجام به خوشبختي برسد نه مورد غضب خداوند و راه گمراهان.
سه شنبه، 27 اسفند ماه ، 1387